انجمن قلم افغانستان برگزار می نماید!

کارگاه ادبی "کلمه"

انجمن قلم افغانستان در نظر دارد تا یک سلسله برنامه های آموزشی را زیر نام «کارگاه ادبی کلمه» در پنج بخش زیر راه اندازی نماید:

 

  • آموزش شعر
  • آموزش داستان
  • ترجمهء ادبی
  • نقد ادبی
  • پژوهش ادبی

علاقه مندان می توانند با نام نویسی در هر یک از این بخش ها حضور خود را در جامعهءادبی افغانستان مثمر ثمر سازند.

 

زمان نام نویسی: همه روز های رسمیِ هفته، از ساعت 9 صبح تا 5 عصر

مکان نام نویسی: قلعهء فتح الله، گذشته از مدینه بازار، کوچهء سوم دست چپ، انجمن قلم افغانستان

شماره های تماس:  0700543500     0799212775    0772017181

ای میل:  afghanpen@yahoo.com

وبلاک:    www.afghanpen.blogfa.com

 

آگهی

انجمن قلم افغانستان در نظر دارد تا در جریان سال 1386 یک تعداد کتاب های ادبی (شعر، داستان و طنز) را در زبان های مختلف کشور چاپ نماید.

بناءً از همه نویسنده گان گرامی خواهشمندیم که اثر های شان را تا اخیر ماه جوزا 1386 از طریق afghanpen@yahoo.com و یا مستقیم به دفتر انجمن قلم بفرستند تا پس از  ارزیابی و تأیید هیئت گزینش در چاپ آن اقدام گردد.

 

نشانی: سرک سوم قلعهء فتح الله، انجمن قلم افغانستان

شمارهء تماس:  0700543500

نقد کتاب طنز کارتهء وزرا

 

دوستان ارزشمند،

انجمن قلم افغانستان با همکاری مجتمع جامعهء مدنی افغانستان، همایش نقد کتاب طنز «کارتهء وزرا» اثر سیدعبدالقادر رحیمی را برگزار می نماید.

با تمام اشتیاق منتظر تشریف فرمایی تان هستیم.

زمان: ساعت 3 عصر روز پنج شنبه 27 ثور 1386

مکان: شهر آرا وات رو به روی زایشگاه ملالی، دفتر مجتمع جامعهء مدنی افغانستان

 

تنها ترین قناری تبعیدی زمان

ياد بود و بزرگداشت از روانشاد رازق فانی

Photo by: Zhakfar

به تاريخ 13 ثور 1386 برنامهء ياد بود و بزرگداشت از کارنامه های ادبی روانشاد محمد رازق فانی زیر نام «مسافر دشت آیینه» برگزار شد.

در این برنامه شماری زیادی از فرهنگیان، علاقه مندان و نزدیکان فانی فقید گردهم آمده بودند.

اسدالله ولوالجی، استاد حیدری وجودی، استاد حبیب الله رفیع، عبدالجمیل رمیار، محمد انور وفا سمندر، احمد ضیاء رفعت، محمد نبی صلاحی پیرامون شخصیت فرهنگی و کار نامه های ادبی محمد رازق فانی سخنرانی کردند.

سپس آقایان شهیر داریوش، هارون حکیمی، محمود جعفری، فرید حسرت و محمد آصف شعر های شان را در پیوند به درگذشت فانی به خوانش گرفتند.

اینک غزلی از استاد حیدری وجودی برای رازق فانی:

 

همدلِ درینه

فانی ای شاعر پاکیزه دل و پاک روان

پاسدار غزلِ نابِ نو آیینِ زمان

مهر جانمایهء خورشید صدای سبزت

جوهر ماه تمامست ترا شمعِ زبان

فانیا صور بقا هست سرود و سخنت

تازمین است و زمان است و جهان انسان

تا بود آیینهء انفس و آفاق به جا

تا بود بارقهء ماشطهء صوت و بیان

تا مسیحای سخن نور حضوری دارد

فصل گلهای معانیِ ترا نیست خزان

فانی ای هم نظر و هم دلِ درینهء ما

می توان گفت ترا محرمِ پیدای نهان

گر نهانی ز نظر در دلِ ما پیدایی

دل که روشن بود از نورِ بسیطِ ایمان

13/2/1386

 

مسافر دشت آیینه

انجمن قلم افغانستان

 

 

 

 

 

 

دوستان گرامی،

انجمن قلم افغانستان، برنامهء بزرگداشت و یادبود از شاعر و نویسندهء زنده یاد کشور رازق فانی را برگزار می کند.

با تمام صمیمیت منتظر تان هستیم.

 

زمان: ساعت 4 عصر روز پنجشنبه، 13 ثور 1386 برابر با  3 می 2007

نشانی: شهر کابل، قلعهء فتح الله، گذشته از مدینه بازار سرک سوم دست چپ، دفتر انجمن قلم افغانستان

تماس: 0778879031 ــ 0799861299 ــ 0700279840

فانی به جاودانه گان پیوست

عکاسی: زکفر حسینی

پرتونادری

 

 

فانی به جاودانه گان پیوست

 

 

وقتی شاعری خاموش می شود، واژه گان یتیم می شوند، زمزمهء زیبایی در گلوی عشق می خشکد و بامدادان آفرینش، غبار آلود می گردد.

وقتی شاعری می میرد، الهئهء شعر به ماتم می نشیند و خاوران، میلاد خورشید را ازیاد می برد.

وقتی شاعری می میرد چه دشوار لحظه یی است که خبر جانسوز خاموشی او را در می یابی، آن گونه که من خبر دردناک مرگ جاودان یاد رازق فانی را در سایت فردا خواندنم و چقدر ساده انگارانه دلم می خواست که این واقعیت تلخ را باور نکنم، اما واقعیت همین است که دیگر فانی هیچگاهی برای ما غزلی زمزمه نخواهد کرد، برای آن که مرگ غزل زنده گی او را چنان مقطعی سروده است که دیگر آن را قافیه یی نیست.

واقعیت همین است که با مرگ رازق فانی، غزل معاصر فارسی دری یکی از چاووشان بزرگ خود را از دست داده است.

خدای من شاعری که پیوسته در هوای بیرنگی و آزاده گی فریاد میزد:

 

همه جا دکان رنگ است، همه رنگ می فروشد

دل من به شیشه سوزد، همه سنگ می فروشد

 

چگونه در آن سوی آبهای غربت، رنگ سیاه مرگ، سایه ء سنگینش را بر زنده گی او فرو افگند و صدای او را با خود برد.

 

مرگ چشمان فانی را فرو بست ؛ اما دستان شکسته ء حقیقت هنوز در آستین است و دکانهای رنگ در هر کجا در هر کوی و برزنی همچنان گشوده و رنک فروشان کماکان نشسته بر اورنگ.

احساس می کنم که شعر ما و غزل ما سر بر زانوی غم نهاده و بر گلیم سوگ نشسته است.

 

سال پار بود که او را دیدم. او پس از سالیان درازی به کابل آمده بود. برناکریمی بساطی انسی در خانه اش گسترده بود و ما همه گان به دور شمع اخلاصی گرد آمده بودیم. شاید بهتر باشد بگویم که فانی خود در آن شب، شمع اخلاص ما بود.

غزل های تازه اش را خواند. غزلهای غریبش را، غزلهای را که در غربت سروده بود. اما غزل های او بوی مرگ نمی دادند.

 

شاد بود، مانند یک دریاچه، در دامنه ء کوهستانی، فکر می کردی که خود از کوهستانی بر گشته است، سرشار از عطر دل انگیز بنفشه های گوهی و پشتاره یی از شگوفه های بادام.

شاید این دومین دیدار من با فانی بود. نخستین بار او را در دفتر داکتر اکرم عثمان در انجمن نویسنده گان افغانستان دیده بودم، فانی در آن روزگار مسوول بخش شعر انجمن نویسنده گان افغانستان بود.

در روزگاری که درختان سلام علیک در خیابان شهر های ما خشکیده است، خاموشی شاعری که، شادمانی اش را در خوشبختی و شادمانی دیگران جستجو می کرد چقدر دشوار است:

 

 

با هر دلی که شاد شود شاد می شوم

از بند هر کی رست من آزاد می شوم

 

او امروز با خاموشی خود یک جهان دل را سوگوار ساخته است. او از بند این زنده گی و ازبند این سجن بزرگ تا آن سوی آزادی و جاودانگی پرگشوده ؛ ولی ما را در دام غمی فر نشانده است که نمی توان به انتهای آن رسید.

نوجوان بودم که با «ارمغانی جوانی» او آشنا آشنا شدم. ارمغان جوانی یکی از آن گزینه های شعری است که در من اثر بسیاری بر جای گذاشته است.

 

به دریا موجی از خود رفته یی گفت

اگر جنبش نباشد زنده گی نیست

فروغ زنده گی ازجنبش آید

چراغ مرده را تابنده گی نیست

 

این یکی از آن سروده های زیبای فانی است که تا خوانده ام پیوسته در ذهن و روان من بیدار بوده است. پیوسته برای من خیال انگیز بوده است. هر بار که این شعر را خوانده ام با دریا پیوند یافته ام.

وقتی کما بیش با علامه اقبال آشنا شدم در یافتم که فانی در این گزینهء شعری همزبانی هایی با آن شاعر بزرگ دارد.

 

فکر می کنم نوامبر سال دو هزاروشش میلادی بود. که با دوستی دریک گفتگوی تیلفونی از احوال فانی پرسیدم.

دوست برایم گفت که این روز ها در شهر واشنگتن از شخصیت فرهنگی او تجلیل به عمل می آید. خوشحال شدم که سر انجام این سنت اندک اندک در میان فرهنگیان افغانستان ریشه می گیرد که از زنده های خود نیز تجلیل کنند، اما دوست بیدرنگ افزود که فکر می کنم شاید این آخرین دیدار و بدرودی باشد با فانی.

پرسیدم برای چه!

دوست در پاسخ گفت شاید فانی روز های درازی در پیش روی نداشته باشد، برای آن که او از بیماری سرطان رنج می برد.

 غم سنگینی بر تمام هستی و روان من سایه افگند. آن روز ها در دانشگاه آیوا بودم. پیامی در ویب لاک او گذاشتم؛ اما پاسخی در نیافتم، شاید دیگر حوصلهء سر زدن به باغچهء نوشته ها و سروده های خود را هم نداشت.

آن شب کابل، یادم آمد که او در خانهء برنا کریمی با چه شوری شعر میخواند و با چه شور و صمیمیتی با دوستا سخن می گفت.

خطی از نگرانی در جبینش دیده نمی شد. با خود گفتم مگر این مرد تا آن گاه نمی دانسته است که چنان بیماری در جانش ریشه کرده است. یا شاید می دانست و می خواست مرگ را به سخریه بگیرد!

 

فانی به جاودانه گان پیوست

عکاسی: زکفر حسینی
 
با اندوه فراوان آگاهی یافتیم که رازق فانی، شاعر، داستان نویس و طنزنگار سرشناس کشور، ساعت یک بعد از ظهر روز یکشنبه دوم ثور ۱۳۸۶ از اثر بیماری سرطان در شهر سندیه گو (کلیفورنیای امریکا) چشم از جهان پوشید.
انجمن قلم افغانستان این ضایعهء بزرگ ادبی را به به جامعهء فرهنگی افغانستان و حانواده گرامی فانی تسلیت میگوید.
 

آثار چاپ شدهء رازق فانی:

۱) "ارمغان جوانی" (گزینه سروده ها): کابل، ۱۳۴۴

۲) "بارانه" (داستان میانه): کابل، ۱۳۶۲

۳) "پیامبر باران" (گزینه سروده ها): کابل، ۱۳۶۵

۴) "آمر بی صلاحیت" (گزینه طنزها) کابل، ۱۳۶۶

۵) "ابر و آفتاب" (گزینه سروده ها): کلیفورنیا، ۱۳۷۳

۶) "شکست شب" (گزینه سروده ها): کلیفورنیا، ۱۳۷۶

۷) "دشت آیینه و تصویر" (گزینه سروده ها): کلیفورنیا، ۱۳۸۳

یوه شپه دوه خوبونه

طرح جلد: ژکفر حسینی   0093700543500

به روز پنج شنبه 30/1/1386 برنامهء بررسی و پخش کتاب «یوه شپه دوه خوبونه» نوشتهء حاجی محمد حسن حُسام، از سوی انجمن قلم افغانستان برگزار شد.

در این برنامه بیش از دو صد نویسنده گرد هم آمده بودند و نویسنده گانی چون: استاد حبیب الله رفیع، اسدالله غضنفر، محمد انور وفا سمندر، نورالحبیب نثار، عبدالهادی هادی و... دیدگاه های شان را پیرامون این کتاب بیان کردند.

در پایان، اسدالله ولوالجی رییس انجمن قلم افغانستان پس از سخنرانیی، سپاسنامهء این انجمن را برای حاجی محمد حسن حُسام (پُر کارترین نویسندهء سال 1385) سپرد.